اشاره: نويسنده مقاله حاضر كه از جمله استراتژيستهاي آمريكايي است، در نخستين بخش مقاله حاضر با اشاره به موقعيت استراتژيك خاورميانه و عوامل دخيل در آن به پس زمينه تنش هاي حاضر مي پردازد.
هر چند نويسنده به چالش هايي اشاره مي كند كه آمريكا نبايد درگير آن شود ولي امروز به برخي از آن توصيه ها عمل نشده و ارتش آمريكا كشور عراق را اشغال كرده است؛ ليكن راه دشوار آمريكا در منطقه همانگونه كه نويسنده مدعي شده باقي است.
خاورميانه عرصه منازعات
تضاد و برخورد و تنش ها در اين منطقه استراتژيكي همچنان ادامه داشته و صلح و امنيت جهاني را به نوعي به مخاطره انداخته است كه اين همان موضوع موردعلاقه و باب ميل ايالات متحده براي تداوم و تثبيت حضور آن در خاورميانه است. منطقه به مانند تقاطعي بي چراغ، شاهد تنش هاي بيشماري بوده است كه به نوعي هم اكنون نيز جريان دارد. ازجمله جنگ اعراب و اسراييل. به نوعي كه از سال ۱۹۴۸ تاكنون بين دو طرف درگير پنج جنگ مهم و فراگير درگرفته است كه هر كدام در بالاترين درجه ستيز و تحريف و تخاصم بوده اند. جنگ هاي خاورميانه كه معمولاً منجر به كشته شدن شمار زيادي از انسانهاي اين منطقه شده و درصد فزاينده اي از تخريب را به جا مي گذارد، اغلب بين دولتها و ملت هاي مسلمان روي مي دهد. در شرايط بحراني موجود يك تجزيه و تحليل واقعي و عيني از منطقه، لزوم ايجاد ثبات و آرامش فوري را براي خاورميانه مي طلبد. صرف نظر از جنگ بين اعراب و اسراييل، خاورميانه در حال حاضر در يك نزاع و رقابت شديد درون منطقه اي باقي مانده، به طوري كه تهديدي جدي براي منافع حياتي آمريكا در منطقه محسوب مي شود در فاصله سالهاي ۹۱-۱۹۹۰ يعني جنگ خليج فارس، آمريكا به منظور حمايت دائمي از منابع نفتي خاورميانه به بهانه تهاجم به صدام، نيم ميليون نيروي نظامي به منطقه گسيل داشت. در حال حاضر نيز موقعيت خاورميانه به دليل وجود و معرفي سلاح هاي غيرمتعارف ازجمله سلاحهاي اتمي، شيميايي و بيولوژيكي تشديد شده است، بحراني كه اگر جلوي آن گرفته نشود، روزي به وقوع مي پيوندد .
لذا شرايط و اهميت استراتژيكي خاورميانه يعني پيوستن به تاريخي كه همواره بحران در آن جاري است. اين خاصيت منحصربه فرد خاورميانه موجب شده تا ايالات متحده توجه خاصي به منطقه تحت عنوان فاكتور و عنصر مؤثري كه نقش به سزايي در اقتصاد و استراتژي نظامي بخش وسيعي از جهان دارد، معطوف نمايد.
بعد از جنگ شش روزه ۱۹۶۷ (اعراب و اسراييل) آمريكا درصدد حمايت همه جانبه از اسراييل برآمد. اين امر كشورهاي عربي حوزه خليج فارس را به سمت روسيه و برخورداري از حمايت نظامي روسيه كشاند. به منظور فائق آمدن بر مشكلات عديده خاورميانه، بسياري از جنگ ها، تضادها و درگيري هاي منطقه اي (اعم از سياسي- نظامي) تاكنون توسط استراتژيست ها و طراحان دستگاه سياست خارجي آمريكا برنامه ريزي و اجرا شده است.
انزواي اسراييل تاكنون بيشتر به يك اختيار شبيه بوده است و در اين شرايط تنها دخالت نظامي و مستقيم آمريكا در دولت هاي اصلي مخالف با اسراييل، توانسته ناجي اسراييل از تخريب باشد. واقعيتي كه به راحتي مي توان آن را تصور كرد. در راستاي اين اقدامات آمريكا، تعداد زيادي از آمريكائي ها جان خود را از دست داده اند، كه اين امر از نظر ملت آمريكا بسيار منفور بوده است. از سويي ديگر تداوم فشار بر اسراييل توسط دولت آمريكا در سالهاي اخير به منظور متقاعدكردن كشورهاي عرب منطقه، به صورت يك بازي شطرنج خطرناك براي يهوديان اسراييل درآمده است. از طرفي ديگر همچنين حمايت مداوم آمريكا از منافع اسراييل، يك نوع تعهد اخلاقي جهت حفظ حيات اسراييل به وجود آورده است. لذا انحطاط اسراييل در هر مقطعي به دليل عدم تساوي نظامي در جنگ ها و در زمان بحران، تهديدي جدي براي اعتبار آمريكا در عرصه بين الملل محسوب مي شود. به هر حال اين امر نشان دهنده اين واقعيت است كه آمريكا منافعي حياتي در جهان به ويژه خاورميانه دارد كه نه تنها برتر از امنيت اسراييل بلكه از حيات اسراييل نيز بااهميت تر است.
از زمان فروپاشي اتحادجماهير شوروي، اين سئوال همچنان مطرح است كه چرا اسراييل در منطقه خاورميانه براي آمريكا اهميت استراتژيكي دارد. پيش از پيمان كمپ ديويد در سال ۱۹۶۸، اسراييل از قدرت قابل توجهي در منطقه برخوردار بود. جداشدن شبه جزيره سينا و حذف هاي بعدي آن توسط پيمان اسلو در ۱۹۹۳ و تهديد همراه با كاهش ارتفاعات جولان ادامه حيات اسراييل را به عنوان يك دولت مطرح [در منطقه] دچار تزلزل نمود. در طي ۲۰ سال گذشته آمريكا به مصر بيش از اسراييل توجه داشته كه اين امر به دليل موقعيت استراتژيك و مهم مصر در شرق مديترانه مي باشد.
جنگ هاي نظامي در خاورميانه جديد
امروزه در نتيجه تغيير تئوريهاي جنگ، در ميادين جنگي دو تاكتيك موردنياز مبرم است. اولي: تأكيد بر سلاح هاي پيشرفته ازجمله نيروي هوايي بسيار مجهز و پيشرفته، موشك ها، ارتباطات سه بعدي، فرستنده هاي الكترونيكي و اطلاعاتي با قدرت دستيابي بالا در زمينه جنگ. دوم: اينكه بيشترين اهميت را بايد به نظم كامل، برنامه ريزي، سربازاني با انگيزه هاي قوي كه در دسته هاي كوچك و سيار گرد آمده، معطوف نموده و با سلاحها و تجهيزات كافي آماده جنگيدن با دشمن در فاصله كمي از هم مي باشند. شاهد اين مطلب يعني نيروهاي مصمم جنگي، تاكتيك كشتار و ترورهاي بلندمدت و نيز نيروهاي جنگنده غيرنظامي مي باشند كه در صورت ادامه دخالت نظامي آمريكا در امور خاورميانه با اين نيروها برخورد خواهد كرد. به طور مثال: تأثير واضح استفاده از سلاح هاي پيشرفته كه به ياري نيروهاي مهاجم آمد، جنگ خليج فارس، بحران كوزوو[ و اخيراً در حمله به عراق] مي باشد. نكته قابل توجه استفاده از اين سلاحها، كاهش تلفات سنگين مي باشد. نمونه بارز كاهش تلفات: كوزوو- عراق و صدمه ناچيز در حمله اي با اين گستردگي و تجهيزات سنگين و پيشرفته اي كه به كار گرفته شد. روي هم رفته بررسي اثرات مخرب سلاحهاي جديد به كار رفته به عنوان يكي از ابعاد جديد جاي بحث و تحليل بسيار دارد.
استفاده كنندگان از اين سلاح ها بر اين باور اشتباه هستند كه مي توانند اراده سياسي خود را به هر شكل ممكن تحميل كنند، اما تجربه شكست آمريكا و زخمي كه بر اثر آن در جنگ ويتنام برداشت تا اندازه اي خلاف اين مسئله را نشان مي دهد و جديدترين مورد نيز شكست حقارت بار اسراييل در ظاهر قدرتمند در مقابل فقط صدها غيرنظامي لبناني كه به پس گرفتن لبنان منجر شد. با اين شرايط پيش بيني مي شود كه هيچ نيرويي در منطقه خاورميانه در حال حاضر، توان مقابله با نيروهاي آمريكايي را براساس مسابقه تانك به تانك، هواپيما با هواپيما، توپخانه با توپخانه و يا ستوني از سربازاني كه به واسطه برخورداري از سلاحهاي فوق پيشرفته مغرور و گستاخ شده اند، را ندارد. اين بدان معنا است كه نيروهايي كه ما شاهد حضورشان در منطقه هستيم، خواهان تلفات دادن و يا جنگ با شبه نظاميان و ترور و برخورد با مردم محلي كه نتيجه اي جز شكست ندارد، نيستند. در اين شرايط نيروهاي پياده نظام دوباره نقش تاريخي خود را به عنوان ملكه در جنگ ها به دست خواهند آورد.